خرید بک لینک

ما درصدد خشکانیدن ریشه‌های فاسد صهیونیزم، سرمایه‌داری و کمونیزم در جهان هستیم(امام خمینی(ره)، صحیفه امام، جلد21، ص81). راه مبارزه با اسلام آمریکایی از پیچیدگی خاصی برخوردار است که تمامی زوایایی آن باید برای مسلمانان پابرهنه روشن گردد؛ که متأسفانه هنوز برای بسیاری از ملت‌های اسلامی مرز بین «اسلام آمریکایی» و «اسلام ناب محمدی» و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدس نماهای متحجر و سرمایه‌داران خدانشناس و مرفهین بی‌درد، دقیقا مشخص نشده است(نامداری، 1399: 10). گمان نمی‌کردیم که اگر ویروس «اسلام آمریکایی» همه‌گیر شود، انقلابی و غیرآن نمی‌شناسد و همه را زمین‌گیر می‌کند: من و تنی چند از دوستانم به اتهام شلیک به‌سوی فرزندان این کشور دستگیر شدیم. این واقعیت است؛ ولی همه واقعیت این نیست. از حال و روز وخیمشان غصه خوردیم؛ ولی هرگز قصد جان‌شان را نداشتیم. وقتی سر و کله اولین خوک در شهر پیدا شد، عده‌ای هورا کشیدند؛ عده‌ای فقط تعجب کردند و عده‌ای هم دور هم جمع شدند و عده‌ای هم از سر تأسف سرتکان دادند. ما اعلام خطر کردیم. ما که خوک‌ها را ذاتاً نجس می‌دانستیم و تبعات مخرب حضورشان را در شهرهای دیگر دیده بودیم، اعلام خطر کردیم؛ ولی صدایمان در میان هیاهوی کسانی که با تمام قوا برا خوک‌ها هورا می‌کشیدند کم شد. با حضور دومین و سومین خوک، حضور خوک‌ها در شهر جامعاً عادی شد. آمارحضور خوک‌ها به تکثری_تساعدی سعودی شد و تعدادشان روبه فزونی‌یافت، آنچنان که هرکدام، منطقه‌ای از شهر را تحت سیطرة خود درآوردند و خوش‌آمدگو به استقبال هم می‌رفتند و از هم استقبال می‌کردند. بدتر از این چه ممکن است بشنویم؟ پاسخ شنیدیم که موانست بچه‌ها با خوک‌ها، آگاهی‌شان را نسبت به جانوران رشد دادیم و متهم شدیم که با توسعة علم و معرفت و جانورشناسی مخالفیم. ما در مقابل این استدلال سخیف گریه کردیم و در میان اشک و بغض پرسیدیم: «شیوع یک آفت، چگونه می‌تواند بر حقانیت آن دلالت کند؟» و پاسخی نشنیدیم. عده‌ای معتقد بودند: خوک اصولاً نجاست ذاتی ندارد. و خوک‌ها را اگر خوب بشوییم، جامعاً پاک می‌شوند. پس جای هیچ نگرانی نیست. وقتی کف خیابان‌ها پُر از نجاسات شد، سخنی آمد «خوب؛ کسی که خوک می‌خواهد، باید عوارض و تبعاتش را هم تحمل کند». بچه‌ها که با خوک‌ها عادت کردند، سروکله صاحبان خوک‌ها پیدا شد. آن‌ها برای اینکه همچنان بتوانند بمانند با خوک‌ها درخواست پول داشتند. پدر و مادرها ابتدا جا خوردند؛ اما فشار بچه‌ها و چشم و هم‌پوشی پرداخت هزینه رشد یافت و آنانی که توانایی تأمین هزینه را نداشتند تن به هرکاری دادند. بیانیه‌ای صادر شد و حضورشان را محکوم کردیم؛ اما با سکوت و تسلیم مردم، خوکداران، آرام آرام جرئت و جسارت بیشتری پیداکردند و بچه‌ها را به‌دنبال خوک‌ها به خانه‌های خود کشاندند. ویروس خوکی در میان بچه‌ها و در شهرها شایع شد. این همان چیزی بود که ما از آن ترس داشتیم و هشدار داده بودیم. هیچ‌کس برای پیشگیری اقدامی نکرده بود؛ هیچ‌کس برای درمان هم اقدامی نداشت. مردم هم آن چنان درگیر گذران زندگی و معیشت شده بودند که به هیچ چیز جز تنظیم خرج و دخل فکر نمی‌کردند. اعلام جنگ کردیم؛ اگرچه امید پیروزی نداشتیم.اگرچه می‌دانستیم که در قدرت و قوا نابرابریم اما بر انجام‌وظیفه اعلان جنگ کردیم که همگان را با دلایل محکم برحذر می‌داشت: دشمن ریشه‌هایش در شهر محکم شده؛ و بسیاری از مقامات شهر؛ را آلوده خود کرده است؛ پاسخ آمد با کدام سلاح، شکست قطعی است؛ اصلا برای چه؛ زندکی‌تان را بکنید؛ با شاخ گاو در نفتید؛ دشمن از شما بسیار قوی‌تر است؛ از بیرون حمایت می‌شود. این استدلال‌ها دست و پاهایمان را سست نمی‌کرد و بر عزم و اراده‌مان اثری نداشت؛ ما تکلیف‌مان با دنیا مشخص بود. در یک صبح سرد زمستانی هرچه سلاح داشتیم، برداشتیم و به مقرّ خوک‌داران یورش بردیم. با اولین شلیک صدای ناله‌ای آشنا شنیدیم؛ دست از شلیک نکشیدیم و نزدیک‌تر شدیم؛ صداها از سنگر دشمن برخاست؛ پشت سر هم سنگرها را گرفتیم تا بدان جا که به آدم‌های فرزندان خودمان رسیدیم. و ما ماندیم و تنها. ما بودیم سنگر فرزندانمان که ساخته بودند. اگر شلیک می‌کردیم فرزندانمان کشته می‌شدند و اگر شلیک نمی‌کردیم، باید باز شاهد مرگ تدریجی فرزندانمان باشیم. در جهت حل این معمای سترگ، دستگیر و روانه دادگاه شدیم(87). ابراهیم‌خلیل آنگاه که بت‌ها را فرو ریخت، تبر برگردن بت بزرگ گذاشت تا سایة بت‌های کثیف را نیز فرو ریزد که براذهان مردم سنگینی می‌کرد؛ اما افسوس که این ستیز با بت‌های لطیف، نبردی دهشناک است؛ با آه و غربت؛ ولی جز این ستیز چاره‌ای نبود و نیست. «آخرین مقاتلة ما _ به‌مثابة سپاه عدالت_ نه با دموکراسی غرب، که با اسلام آمریکایی است؛ که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیرپاتر است. اگرچه این یکی نیز ولو هزارماه باشد. به یک شب قدر فروخواهد ریخت و حق پرستان و مستضعفان، وارث زمین خواهند شد» (شهیدآوینی؛ آغازی بریک خاتمه، 1386: 144).

خرم آنانکه از این وادی حیرانی ... برسیدند به سرمنزل انسانی

خاستگاه فلسفی، اجتماعی و فرهنگی مدرنیته

بگرفتند ره معرفت یزدان ... فارغ از وسوسه و حیلت شیطانی

با دلی روشن از این ره‌گذر ظلمت ... همچو خورشید گذشتند به آسانی

مرحبا محضر استاد بشر شیخ همام ... باید آراست به تن کسوت انسانی

بستودند کلامت به زبان شعر ... ترک، تازی و عراقی و خراسانی

همه اعضای بنی آدم بشنیدند ... آن پیامی که تُرا بود به انسانی

بنوشتند کلام تو به خط زَر ... سازمان‌های ملل بر سر پیشانی

ای دریغا که کشیدند جهان‌خواران ... سرزمینی که تُرا زاد، به ویرانی

زآتش جنگ نشاندند به خاکستر ... پیر و بُرنا و زن و کودک ایرانی

نشنیدند ندای تو جهان‌بانان ... باشد حاصل از این کرده پشیمانی

هشت قرن است که خاک در این روضة پاک بنوشتند فلک با خط زر

رقم عزت آن را به جبینِ ایام ... تا زمان است و مکان است نباید انجام

عدل را گفته چراغی است فرا راه حیات ... تا سپهر است برین قبله عشاق سلام

عقل را گفته که دل بارگه جانان است ... تا جهان است بر این روضة فرخنده درود

غزنه گر سوخت سنایی کند آواز بلند ... سوخت گر شهر هری، خواجه انصاری هست

بشریت شده دیوانه خودخواهی و آز

سعدیا خیز و برافروز چراغِ علم ... تا ز گیتی برود ظلمت نادانی‌ها

(بخشی از شعر خلیل‌الله خلیلی افغانستانی، دی 1363)

برچسب: نویسنده: ساحل احمدی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 4:15

صفحه بندی